چه طاقتی دارد شاخه ی ساده ی گل - که راستی چندان هم زیبا نیست - وقتی میانه ی راه نگاهش می کنی و لب به تحسین می گشایی: چه زیبا! تحسین ِ "زیبایی" تحسینی که در شتاب قدم هایت میان او و تمام گل های باغ تقسیم می شود
تو که خدایی اگر، تنها یک بار زمان را بگو بایستد مکان را بگو خم شود و تا باورت کنم مرا به آنجا برسان بی دلیل و این را هم بدان که این آزمونی برای سنجیدن تو نیست تو باشی یا نباشی من منم تو تویی و او آنجا ست پس تنها به خاطر دیگری ست اگر این فرصت را به تو داده ام خواهی غنیمت بشمار و باش خواهی هزار و یک دلیل بیاور و نباشبرای مه
در سکوت کتابخانه گوشه ای نشسته ام غرقــه در روزمرگی و بی حوصله از تورّق کتابی کسالت بار ناگهان لرزشی خفیف میان پره های بینی ام سرخوشی ِ نابهنگام ِ هیجانی کوتاه و یـک عطسه!
زیر لباس هایم مردی و زنی به هم آمیخته اند یکی برهنه و دیگری غایب یکی در لباس ِ تن و دیگری لخت ِ لخت
نیمه شـب پنجره ی باز ِ چارطاق نـه دریچه ای بـه جهان که دروازه ی تاریک ِ جهان است به آن پایین یا آن بالا و بر پنجه ی پا هر شب کسی در آستانه ی این دروازه ایستاده است و تمرین تعادل می کند
آمار