Thursday, April 09, 2009

چه طاقتی دارد
شاخه ی ساده ی گل
- که راستی
چندان هم زیبا نیست -
وقتی میانه ی راه
سرسری نگاهش می کنی
و لب به تحسین می گشایی:
چه زیبا!

تحسین ِ "زیبایی"
تحسینی
که در شتاب قدم هایت
میان او و تمام گل های باغ
تقسیم می شود

Tuesday, April 07, 2009

تو که خدایی
اگر،
تنها یک بار
زمان را بگو بایستد
مکان را بگو خم شود
و تا باورت کنم
مرا به آنجا برسان
بی دلیل

و این را هم بدان
که این
آزمونی برای سنجیدن تو نیست
تو باشی یا نباشی
من منم
تو تویی
و او
آنجا ست

پس تنها به خاطر دیگری ست
اگر این فرصت را
به تو داده ام
خواهی غنیمت بشمار و باش
خواهی هزار و یک دلیل بیاور
و نباش

برای مه


Monday, April 06, 2009

در سکوت کتابخانه
گوشه ای نشسته ام
غرقــه در روزمرگی و
بی حوصله از تورّق کتابی
کسالت بار
ناگهان
لرزشی خفیف میان پره های بینی ام
سرخوشی ِ نابهنگام ِ هیجانی کوتاه
و یـک عطسه!

Sunday, April 05, 2009

زیر لباس هایم
زن و مردی
به هم آمیخته اند
یکی برهنه
و دیگری غایب
یکی در لباس ِ تن
و دیگری
لخت ِ لخت

Wednesday, April 01, 2009

نیمه شـب
پنجره ی باز ِ چارطاق
نـه دریچه ای بـه جهان
که دروازه ی تاریک ِ جهان است
به آن پایین
یا آن بالا

و بر پنجه ی پا
هر شب
کسی
در آستانه ی این دروازه
ایستاده است
و تمرین تعادل می کند