Saturday, December 18, 2010


Poe-M

بوسه ای بر پیشانی ات
و دیگر می روم
همین قدر بگویم
که راست می گفتی
که زندگی برای ام
خواب و خیالی بیش نبوده ست
ایمان اگر از دست شود اما
چه شب باشد و چه روز
چه وهم باشد و
چه غیر آن
مگر فرقی می کند؟
تمامِ آن چه می بینیم
یا به نظر می آییم
تنها رویا یی ست درون یک رویا

در میانه ی غوغا ایستاده ام
بر ساحل پرتلاطم امواج
و در دستان ام
این ها دانه های شن اند به رنگ طلا
چه قدر اندک و با این حال چه قدر لغزان اند
چه طور از لای انگشتان ام
به عمق آب می ریزند
وقتی که من
زار زار می گریم
آه ای خدا!
نمی شود سفت تر بگیرم شان و نریزند؟
نمی شود از چنگ این امواج سهمگین
نگاه دارم
حتی یکی از آنها را؟
آیا همه چیز
همه چیز
تنها رویا یی ست
آن هم درون یک رویا؟

-- ادگار آلن پو

برای میم

1 comment:

میم said...

:)