پ
نوشته بازي ها

Wednesday, December 31, 2008
 
این صدایی که صدای من است از کجا می­ آید؟ ته چاه کجاست و چه کسی آنجاست؟ احتمالاً یک تاریخ­ دانِ عاقل اما کم­ حافظه با دفتر و دستک­ و عینک­ اش آن پایین نشسته و قبل از این­ که به هر صدایی اجازه­ ی صدور و عبور بدهد یک دور تمام دفترهایش را ورق می­ زند و بعد از تمام حساب­ و کتاب­ های دنیا صدای خسته و بیچاره ­ی مرا می ­فرستد بالا. اصلاً کسی شنید که چی گفتم؟ نه، گوش­ های دنیا به روی چیزی که این طوری جویده شده و از هفت خوانِ تاریخ گذشته بسته است. چیزی شنیدن دارد که مثل یک حرکتِ بی­ خیالِ قلم­ مو روی بوم، مثل یک جیغ، مثل سیبی که به ضرب باد از شاخه می­ افتد زاده­ ی یک حادثه باشد. تاریخ­ دانِ من توالیِ حادثه­ ها را برایم ضبط و ثبت کرده و تجربه­ ی زنده­ ی حادثه را از من گرفته! چه ­قدر لحظه­ های بعد سیگار و الکل که بی ­پروا می­ شوم خوب است...
 
z Comments:
چقدر لحظه های بعد از لحظه های بعدت را دوست دارم. مثل این قالب خارجی که با زبان مادری تویش نوشتن یه جوری است
 
سلام
سپاس گزارم که به مهر و دقت شعرهایم را خواندید و یادداشت گذاشتید.
نکاتی که با دقت ذکر کردید برای من خیلی مهم است و خوش حالم که به چشم شما آمده، گفتنش هم دقت مرا بالا می برد.

با سپاس
سارا محمدی اردهالی
 
وقتي داستان مي‌نويسم اين تاريخدان سمج را حس مي کنم که نمي‌گذارد قلمم بي‌پروا روي کاغذ بلغزد.
 
Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]





<< Home



Email
English Blog

Archives
May 2005 / October 2005 / November 2005 / December 2005 / January 2006 / February 2006 / March 2006 / April 2006 / May 2006 / June 2006 / July 2006 / August 2006 / October 2006 / November 2006 / January 2007 / February 2007 / March 2007 / April 2007 / May 2007 / June 2007 / August 2007 / October 2007 / November 2007 / December 2007 / January 2008 / February 2008 / April 2008 / June 2008 / July 2008 / November 2008 / December 2008 / January 2009 / February 2009 / March 2009 / April 2009 / July 2009 / September 2009 /


Powered by Blogger

Subscribe to
Posts [Atom]

Links