Monday, April 16, 2007


امری آسمانی فراچنگ، رنجِ خسته­ گی‌ سرانجام، نهاده سر بر گوشه­ ای، جدا.
آن حالِ دیگر، زنده و روشن، آزاد گشته دوباره، بازگشته به دنباله­ ی پاره، برهنه، رها.
گذارِ از لایه­ ها، چه آزمونی سخت كه برتابد
بهشتِ موعود، چه یادگاری دور كه بازآرد
و تنها سراب است، سایه­ ای سرد از آوای تنهایی، به نجوا.

پرده ­ی بی پرده از فراموشی گفت
­از هوای تازه­ ی حال، كه آرام، می­ گراید به فصلی دگر.
و دریای خِرَد، كه در اشتیاقِ اوج، می­ شكند به زیر، ریزان
وقتی افكارِ بی­ تاب، خود می­ تابند، ‌در تبِ نگاهی گریزان.

این فاصله، در نیست
دیواری­ است، ما را سیاه و خاموش، بسته به خویش.
ماه، رفته
­خیره چشمانِ خواب است، بر خطّی از یادش، به آسمان
خراشِ دستانی بی­ انگشت، بر مهره­های پشت.

آن جدالِ نحس، میان بیداری و شكنجه
­گاه كه فرود می­ گیرد آرام
گاهِ نفس­گیر.

2 comments:

Nusquam said...

Mine is better, suited to the Grave-Doomy-Hysterogenic manner of MB; I think it's futile to summon an original Spirit out of using Rhymes in case of facing an existential nubiferous text like this / This Self-Destructive-Grudge can't be manifested with rhymes...

Parissa said...

The sensitivity of your nose for Rhyme is too high ;) but I absolutely don't appreciate a text (not only poems, even texts) when it has not enough rhythm to be readable and listenable by the eye. I admit that I cannot face some of EXISTing Farsi words, and forms, in my text, which are indeed my main difficulties in facing ones like your translation too, but do you think a text should be (or it is enough for it to be) destructed and out-of-rhyme to talk of destructivity? Anyhow, as u mentioned very well, mine is too silent and sedate to be from MB... still find the judge though ;)