Saturday, March 31, 2007

Worn Out With Dreams
From ELEND


نه.. پاره مكن...
نام­ ات را
آرام...
كه حریم امن­ نام
پناه­ ات­ می­دهد
تو را
تكه­ های پاره­ ات را...

كناره نگیر، انكار مكن
مهرت را
در سینه ­ام...
كه دیگر گریزی نیست
تو اینجا در اَمان ای
در زندان ِ تن­ ام...

كنارم بیا
كه تردیدت را می­ پایم
این پاییـــن
كه در برت بگیرم...

نه.. جان به در نمی­ برم از تو
كه در جامِ آغوش ­ات
می­ شكنم...
از بارِ این نور
وقتی آفتاب می­ فرازد
در چهره­ ی زنده­ گی...

بخند به من
بخند اگر كه صدای­ ام شكسـته...
من تنها خســته ­ام
بس كه كام گرفته ­ام
از رؤیاها...
بس كه نگاه كرده­ ام او را
خودم را
در خیال نگاه ­ات
كه سینه ­خیز می ­رود
به آن زیر
آن راه ناآزموده

بیا كه پنهان­ ات كنم...

بيا.. ديگر گریزی نیست
از تو، از خورشید صبح­...
كه در جامِ آغوش­ ات
عسل می­ شوم
می­ ریزم...

4 comments:

Mahyar said...

عجب چیزی اینجا گفته شده: "میگیری،گاهی سوت میزنی برای سگی که قلاده اش را به خاطره ای فراموش شده بسته بودی"
.......

hodak said...

گذشتن . فرود .

زرمه said...

سلام پريسا !
عاقبت نوشتم
بيا بخوانم
همان ميم !

esfarze said...

خانم موسوی من لینک پ را در کاسنی گذاشته ام .یک گیاه را که رشد نامنظمی دارد-شاید سقوط نامنظمی-خوشحال کرده اید اگر سر بزنید به kasni-esfarze.blogspot.com