Sunday, February 04, 2007

ابراز احساسات
چند قطعه كوتاه

ابراز، از لبریز كه می آید، عرصه تنگ می شود بر من ِ دیگری... كه اين از پُر آمده و می خواهد پُر كند... پس وای به وقتی كه دستان دیگری خالی نباشد... چیزی روی دست می ماند كه او را برازنده نیست... زخم­ خورده و كوچك، از كف دستان نگاه­ ات می كند و می گوید ببین با من چه كردی... من ­ای كه چه پرنده ­ای بودم برای نغمه ­های شكسته تنهایی ­ات...
*
ن. گفتگوی مجازی را با شكلك پررنگی می آغازد كه آمیزه ­ای است از بوسه ­ای آتشین و فوران عشقی بی­ حد و مرز. از او و طبع بسیار ملایمی كه در او می ­شناسم تعجب می كنم. وقتی می پرسم جواب می دهد كه: مهم نیست! چه چیزی است كه ما را وا می دارد نسبت به ابراز احساسات­مان تا این حد بی ­تفاوت باشیم؟ احساس ِ ن. كه بی ­شك برخاسته از دوستی صمیمانه و دخترانه­ ی میان ماست، برای من بی­ اهمیت نیست، اما نمی توانم به چنین ابراز ِ بی­ اساسی پاسخی بدهم. رفتار او از جهاتی شبیه به آن­ چیزی است كه میلان كوندرا در شخصیت ­های كافكا "بی­ احساسی در نقاب سبْكی لبریز از احساس" می نامد. آمریكای كافكا از این منظر، "تئاتر احساس" است و برای همین "نقد ِ احساسی­­ گری"... حال می اندیشم كه شاید ن. رابطه احساسی میان من - من ِ دختر!- و خودش را چیزی بی­ ربط و نمایشی می­ پندارد... چیزی كه در بزرگ ­نمایی ِ‌ یك ابراز ِ غلو شده، نقد می شود، و سپس بی ­درنگ از یاد می رود!
*
میان پرنده كوچك، و نخستین جیك­وجیك­های عاشقانه­اش، تا بال­هایی كه به­آرامی در آسمان ِ خیال باز می كند، فاصله­ای هست! پروازی باید، پروازی سخت... و فرودی آرام... كه این فرودگاه در سرزمین دوری­ است... جایی كه بازی، بازی دیگری است و مرغان آسمان­اش به ضرب تیر شكارچیان می پزند!
*
ر. انگشت­ اش را به ­سوی­ ام نشانه می رود و از احساسات­ اش می­ گوید: تو چه­ قدر بی­ معرفتی،‌ چه­ قدر خشكی، چه­ قدر خودخواهی! پیش ­تر هم بود كه انگشت­ اش را نشانه می­ رفت و چیزهای دیگری می گفت: چیزهای عاشقانه. در این انگشتِ "اشاره" چیزی هست كه بد گستاخی می كند! ابراز پرشور او، تن ­ای می شود با قصدی كه تن ِ من خواهان آن نیست، و او حتی نگاه نمی كند تا اين را ببیند. حتی جایی نمی گذارد برای گزاردن چشم ­پوشی و گریز... . بی­ ادبی چنان با احساس آمیخته است كه به چشم نمی آید و نمی توانم به­ سادگی به او بگويم. این را كه دیگری پیش از هرچیز، فرد دیگری است كه حقوقی دارد. كه اگر عزیز است، چه بس بیش­تر كه باید حرمت اش را نگاه داریم.

-برای "شكاریده ­ها"ی شكارچی


1 comment:

Mahyar said...

 ر. خوب میداند که ا. انگشتش را چگونه میبیند... اما زندگی برای ر. پاسخ به بوسه های آتشین ن. است نه "اساس کاوی" برای لحظاتی ساده و گذران که دیگر نیستند. چه میشود گفت ن. همیشه ن. است ر. همیشه ر. و نوشته بازیهای ا. اینچنین