Wednesday, January 30, 2008

هدیه­ ای می­رسد
از آن سوی اقیانوس
بسته­ ای کوچک
در کاغذی بنفش
امّا...
چه بنفشِ عجیبی است
دلم فشرده می­ شود
این اقیانوس
مرا به کجا خواهد برد؟

Thursday, January 17, 2008

دنیا بزرگ است. زبان­ها بسیارند. می­شود رفت جای دیگری، به زبانِ دیگری حرف زد. در زبانِ دیگر، هر چیزی شگفت است. خارجی حرفِ تو را می­فهمد، سرش را تکان می­دهد، به تو لبخند می­زند... نشانه­های مشترک... که او هم انسان است، یا بالاخره یک چیزی هست که تو هم هستی. او را پیش­تر از این تنها توی فیلم­ها و کتاب­ها دیده­ای. اسم­اش جان است، مری است، آلبرت است. عجیب نیست؟

Thursday, January 10, 2008

با(؟)/درمیانِ دیگران بودن. سهمی از وقت به خبر گرفتن از احوالِ این و آن می ­گذرد، تازه چه خبر؟ اوهوم، آه! راستی؟ کنجکاویم که می­ پرسیم یا این­ که برایمان اهمّیتی شخصی دارد؟ شاید تنها پرسیدن را رسمِ ادب می­دانیم، گفتگوهای پراکنده و سریعِ دونفره به جریان می­ افتند و از گوشه­ ای به گوشه­ ی دیگر می­ روند، مدام طرفِ گفتگویمان را عوض می­ کنیم تا دستِ­ کم با تمامِ کسانی که می­ شناسیم گپی زده باشیم، خرمگس­ های کوچک: آن کاری که قرار بود انجام بدهی چه شد؟ موفّق شدی؟ آه، عجب حافظه­ ای داریم، تمامِ این آدم­ها را یادمان است، همگی برایمان اهمیت دارند، اگر فرصتی دست ندهد که ببینیم ­شان غمگین و دل­تنگ می­ شویم، با این­ حال، همه­ ی این­ ها هنوز کافی نیست، جمعِ دوستانه هنوز چیزی کم دارد تا یک محفلِ درست و حسابی شود: شوخی. خندیدن را فراموش نکنید، جدّیت فضا را مسموم می­ کند، یک شب دورِ هم جمع شده ­ایم، هزار شب که نیست، شوخی­ هایی که گاهی بد به مسخرگی تنه می­ زند، دلقک می­ شویم تا دینِ­ مان را به جمع، به آرمانِ دوستانه ­ی جمع، ادا کنیم، درباره­ ی خودمان اغراق می­ کنیم، از واقعیت تنها جنبه­ ی طنزش را می ­نماییم، این­ قدر می­ خندیم که همه راضی باشند، میزبان از رضایتِ میهمان­ ها شاد است و میهمان­ ها از رضایتِ میزبان، همه از تعلّق داشتن به جمعِ دیگران شاد اند، از احساسِ امنیت و آسودگی، همه با کمالِ میل برای ساعاتی "خودشان" را گوشه ­ی خانه جا می­ گذارند تا در جمع حضور یابند، چه می ­گویم. اصلاً "خود"ی است؟ خانه ­ای هست؟

Wednesday, January 09, 2008

جمله­ های من.
جمله­ های تو.

آخرِ جمله­ ها
انگار
نقطه ایستاده است
که نگاهمان دارد
از
...

آنجا که سه­ نقطه است
امّا
همیشه
آرزویی پرواز می­ کند