پ
نوشته بازي ها
Saturday, September 26, 2009
دست های ما
کوتاه بود
و خرماها بر نخیل
ما دست های خود را بریدیم
و به سوی خرماها
پرتاب کردیم
خرما
فراوان بر زمین ریخت
ولی ما دیگر
دست
نداشتیم.
شعر "دست های بی خرما"
کیومرث منشی زاده
Sunday, September 06, 2009
تاریکی شب را
که بی تردید از سر جبر است
- نه زاده ی قهرِ خورشید
یا نشان ِ بی مهری اش -
دوست می دارم
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)