این صدایی که صدای من است از کجا می آید؟ ته چاه کجاست و چه کسی آنجاست؟ احتمالاً یک تاریخ دانِ عاقل اما کم حافظه با دفتر و دستک و عینک اش آن پایین نشسته و قبل از این که به هر صدایی اجازه ی صدور و عبور بدهد یک دور تمام دفترهایش را ورق می زند و بعد از تمام حساب و کتاب های دنیا صدای خسته و بیچاره ی مرا می فرستد بالا. اصلاً کسی شنید که چی گفتم؟ نه، گوش های دنیا به روی چیزی که این طوری جویده شده و از هفت خوانِ تاریخ گذشته بسته است. چیزی شنیدن دارد که مثل یک حرکتِ بی خیالِ قلم مو روی بوم، مثل یک جیغ، مثل سیبی که به ضرب باد از شاخه می افتد زاده ی یک حادثه باشد. تاریخ دانِ من توالیِ حادثه ها را برایم ضبط و ثبت کرده و تجربه ی زنده ی حادثه را از من گرفته! چه قدر لحظه های بعد سیگار و الکل که بی پروا می شوم خوب است...
Wednesday, December 31, 2008
Wednesday, December 10, 2008
Gefror'ne Tränen
قطره های یخ می ریزند
از گونه هایم
چه طور نفهمیدم
که دارم می گریم؟
آه قطره ها، قطره های اشک ام
این قدر کوچکید یعنی
که یخ بزنید
چون ژاله ی خنک صبحگاهی؟
با این همه
چنان داغ و سوزان
می جوشید از دل ام
که گویی می خواهید
تمام برفِ زمستان را
آب کنید!
* شعر از Wilhelm Müller
موسیقی از Franz Schubert
ترجمه ی انگلیسی از Celia A. Sgroi
برای نگین
قطره های یخ می ریزند
از گونه هایم
چه طور نفهمیدم
که دارم می گریم؟
آه قطره ها، قطره های اشک ام
این قدر کوچکید یعنی
که یخ بزنید
چون ژاله ی خنک صبحگاهی؟
با این همه
چنان داغ و سوزان
می جوشید از دل ام
که گویی می خواهید
تمام برفِ زمستان را
آب کنید!
* شعر از Wilhelm Müller
موسیقی از Franz Schubert
ترجمه ی انگلیسی از Celia A. Sgroi
برای نگین
Labels:
ترجمه ها
Friday, December 05, 2008
اضطرابی تلخ
بر گلوی فنجان ِ ساده:
او که می نوشد
از من،
هیچ می داند آیا
که گلوی ام
میان انگشتان اش
تب کرده است؟
بر گلوی فنجان ِ ساده:
او که می نوشد
از من،
هیچ می داند آیا
که گلوی ام
میان انگشتان اش
تب کرده است؟
Labels:
پدیدارشناسی ِ عشق,
تصاویر
Subscribe to:
Posts (Atom)