Tuesday, July 08, 2008

خواست ِ زیبایی هم می‌تواند به‌سادگی برآمده از حسادت به زیبا باشد. این خواست وقار و متانت ندارد. وقتی كه زیبا و زیبایی‌اش را اینجا و آنجا می‌بیند دست و پایش را گم می‌كند. می‌خواهد توری ببافد كه همه را با هم صید كند. لباسی بدوزد كه از هیچ زیبا یی زشت‌تر نباشد، لباسی به زیبایی ِ همه‌ی زیبایان و البته به قامت خودش. باید پرسید كدام زیبایی برازنده‌ی من است و كدام زیبایی برازنده‌ی من نیست. كدام زیبایی در من هست و كدام نیست. از آن زیبایی‌ها كه در من نیست و برازنده‌ی من است كدام می‌تواند در من باشد و به چه قیمتی و چرا و آیا باید؟ باید پرسید كدام زیبایی روح مرا تغذیه می‌كند و كدام زیبایی تنها از طریق تغذیه‌ی روح دیگران روح مرا تغذیه می‌كند...

(By Grezegorz Kmin)

... چیزهایی هم هستند كه از حیطه‌ی اراده و اختیار آدم خارج اند. سؤال این‌جاست كه این‌ها بی‌ارزش‌ترین‌ها هستند یا تنها امور ارزشمند ...

Saturday, July 05, 2008

هیچی و پوچی همه‌چیز را زمانی می‌توان با پوست و گوشت درك كرد كه داری قدمی برمی‌داری. همان لحظه‌ای كه پایت می‌تواند در این نقطه یا آن نقطه فرود بیاید. لحظه‌ای تردید: كدام‌ یك؟ و بعد هراسی عظیم: چه فرقی می‌كند؟

Wednesday, July 02, 2008

عذرخواهی

سدی از غرور و سیلی ازغم
ویرانه‌های غرور و ...
قایق‌های كوچك ِ شادمانی
بر سیل ِ غم