پ
نوشته بازي ها

Monday, October 08, 2007
 
سهمِ عمده­ی تنهاییِ بشر از این روست شاید که نمی­تواند جز منفعتِ خویش چیزی بخواهد. هر نظامِ اخلاقی­ای پیش از هر چیز رو به سوی این دارد که نیک و بد در مرام و انگاشتِ خودِ فرد چگونه تعریف شده. هرچه هم که از دیگرخواهی هست، در تعریفِ همین نیک و بد گنجانده شده و برای همین به فرد، به برای-خاطرِ-خودِ-فرد پیوند می­خورد. در نزدیک­ترین روابط­ام با دیگران، همیشه لحظه­ای رسیده که این منفعت­خواهی برایم رو نشان داده؛ نه تنها در دیگری، که در خودم.
دغدغه­ام حالا دیگر بازیافتنِ تعریفِ دیگرخواهی و قدر و ارزشِ آن در الگوی ناگزیر-از-خودخواهیِ اخلاق نیست. این، حالا نه زشت است و نه زیبا. به این تنهایی نمی­توان زیور و آذین بست. دیگری را شاید—نه در حکمِ موجودی قصدمند، که در حکمِ موجودی تهی و غیرِشفّاف—در حکمِ یک هدیه می­توان دوست داشت و به میانِ تنهایی آورد. هدیه­ای که زیباست، مهربان است، دوستی می­کند، می­خواهد... و این­ها هیچ­کدام چرا بر نمی­دارد. با این­حال، در این آوردن، در این دوست­داشتن سبعیتی هست. من داورِ ارزش­های دیگری نیستم، امّا آرزومندِ گشودنِ هدیه ام: زیبایی­اش را به دندان می­کشم.
 



Email
English Blog

Archives
May 2005 / October 2005 / November 2005 / December 2005 / January 2006 / February 2006 / March 2006 / April 2006 / May 2006 / June 2006 / July 2006 / August 2006 / October 2006 / November 2006 / January 2007 / February 2007 / March 2007 / April 2007 / May 2007 / June 2007 / August 2007 / October 2007 / November 2007 / December 2007 / January 2008 / February 2008 / April 2008 / June 2008 / July 2008 / November 2008 / December 2008 / January 2009 / February 2009 / March 2009 / April 2009 / July 2009 / September 2009 /


Powered by Blogger

Subscribe to
Posts [Atom]

Links