Worn Out With Dreams
From ELEND
From ELEND
نه.. پاره مكن...
نام ات را
آرام...
كه حریم امن نام
پناه ات میدهد
تو را
تكه های پاره ات را...
كناره نگیر، انكار مكن
مهرت را
در سینه ام...
كه دیگر گریزی نیست
تو اینجا در اَمان ای
در زندان ِ تن ام...
كنارم بیا
كه تردیدت را می پایم
این پاییـــن
كه در برت بگیرم...
نه.. جان به در نمی برم از تو
كه در جامِ آغوش ات
می شكنم...
از بارِ این نور
وقتی آفتاب می فرازد
در چهره ی زنده گی...
بخند به من
بخند اگر كه صدای ام شكسـته...
من تنها خســته ام
بس كه كام گرفته ام
از رؤیاها...
بس كه نگاه كرده ام او را
خودم را
در خیال نگاه ات
كه سینه خیز می رود
به آن زیر
آن راه ناآزموده
بیا كه پنهان ات كنم...
بيا.. ديگر گریزی نیست
از تو، از خورشید صبح...
كه در جامِ آغوش ات
عسل می شوم
می ریزم...
نام ات را
آرام...
كه حریم امن نام
پناه ات میدهد
تو را
تكه های پاره ات را...
كناره نگیر، انكار مكن
مهرت را
در سینه ام...
كه دیگر گریزی نیست
تو اینجا در اَمان ای
در زندان ِ تن ام...
كنارم بیا
كه تردیدت را می پایم
این پاییـــن
كه در برت بگیرم...
نه.. جان به در نمی برم از تو
كه در جامِ آغوش ات
می شكنم...
از بارِ این نور
وقتی آفتاب می فرازد
در چهره ی زنده گی...
بخند به من
بخند اگر كه صدای ام شكسـته...
من تنها خســته ام
بس كه كام گرفته ام
از رؤیاها...
بس كه نگاه كرده ام او را
خودم را
در خیال نگاه ات
كه سینه خیز می رود
به آن زیر
آن راه ناآزموده
بیا كه پنهان ات كنم...
بيا.. ديگر گریزی نیست
از تو، از خورشید صبح...
كه در جامِ آغوش ات
عسل می شوم
می ریزم...
