تاکید همیشه بر روی اثبات چیزی است که وجود ندارد. وقتی چیزی را توضیح می دهیم، سعی می کنیم وادارش کنیم که باشد، اما نیست. می خواهیم وادارش کنیم همان باشد که ما گفته ایم. چیزهایی که قبل از گفتن ما خودشان «هستند» را اصلاً توضیح نمی دهیم چون نیازی به این کار نیست، یا شاید انجام این کار تردید در وجود آنهاست. گاهی چیزهایی در مورد ما وجود دارند که وقتی توضیحشان می دهیم رنگشان می پرد! این ها «هستند»، اما وقتی مورد توجه قرار می گیرند خودشان هم به بودنشان شک می کنند. حتی واقعیت های واقع شده ی ما هم این را می دانند و دوست ندارند با چیزهای خیالی هم ردیف شوند. پس رنگشان را به صدای ما می دهند و از میان می روند. درست همان موقعی که با صدای رسا از حقیقت ها سخن می گوییم، حقیقتِ موجودِ عینی از میان می رود. البته ما زیاد این کار را نمی کنیم. حرف می زنیم تا جهانی را خلق کنیم که پیش از گفتن ما وجود ندارد. و البته صدای ما رسا نیست.